گویند که مفت آن گران است...
۲۰۰۹/۱۱/۲۱
۲۰۰۹/۱۱/۱۷
۲۰۰۹/۱۱/۱۳
۲۰۰۹/۱۰/۱۱
پسر بچه لاغرتر از این حرفها بود که پیرمرد بتواند جلوی خود را بگیرد. به سرعت از لابلای جمعیت عبور کرد و در چشم بههمزدنی خود را روبروی پسر بچه یافت. گلویی صاف کرد و در حالی که نفسنفس میزد سوال مورد علاقهی خود را مطرح کرد: «میروی باشگاه تار عنکبوت؟»
۲۰۰۹/۱۰/۹
مادرها با به دنیا آمدن بچهاشان شادمان میشوند... غافل از این واقعیت که دوران سیاه «نوجوانی» در راه است.
۲۰۰۹/۱۰/۶
۲۰۰۹/۹/۲۳
۲۰۰۹/۹/۲۲
۲۰۰۹/۹/۱۷
۲۰۰۹/۹/۱۵
چند لحظه به عمل «دستزدن» فكر كنيد. دو دست را به هم ميكوبيم تا يك صدا ايجاد شود. به نظر من اگر جلوی این کار گرفته نشود پوچگرايي را درابعاد گسترده ترويج ميكند.
۲۰۰۹/۹/۱۰
۲۰۰۹/۹/۷
مثلاً ميتوانید وقتی از شما ساعت میپرسند دقیق جواب دهید. مثلاً بگویید نه و پانزده دقیقه و ده ثانیه. بیشک جوابهای دقیقتر خندهدارتر خواهند بود. بگویید نه و پانزده دقیقه و ده ثانیه و پنجاه و چهار صدم ثانیه... تبریک میگویم. شما دیگر یک بامزهاید.
۲۰۰۹/۹/۵
۲۰۰۹/۹/۴
- Are you sick?
- Like rice in consomme.
Why are you looking like that? -
- How many legs does a frog have?
Labels:
ترجمه
۲۰۰۹/۸/۳۱
۲۰۰۹/۸/۲۷
۲۰۰۹/۸/۲۶
۲۰۰۹/۸/۲۰
تشابه کلمههای «کنسرو» و «کنسرت»...
به نظر من این یک امتحان بود برای ما که خیلیها شکست خورده ازش بیرون آمدند.
به نظر من این یک امتحان بود برای ما که خیلیها شکست خورده ازش بیرون آمدند.
۲۰۰۹/۸/۱۱
۲۰۰۹/۸/۴
مملو به لیزر خیلی علاقه داشت. خیلیها بهش میگفتند که لیزر دیگه قدیمی شده و باید دورش را خط کشید. ولی مملو گوشش به این حرفها بدهکار نبود. هر روز لیزرش را میآورد تو کوچه و بازی میکرد.
«چیچی میگی سوم»
«چیچی میگی سوم»
اشتراک در:
Comment Feed (RSS)